طلاق عاطفی، فاصله عاطفی مشخص و آشکار میان همسرانی است که هر دو ناپخته هستند، هر چند یکی از آن‌ها ممکن است این ناپختگی را تأیید کند و دیگری با ابراز اعمال مسئولانه مفرط، چنین چیزی را انکار کند (گلدنبرگ و گلدنبرگ ، 2008). اصطلاح « طلاق » در نظام هاى حقوقى غربى دلالت دارد بر انحلال يك رابطه زناشويى رسمى و قانونى در زمانى كه هر دو طرف هنوز در قيد حياتند و پس از وقوع آن مى توانند بار ديگر ازدواج كنند (كرامبى و همکاران، 1367). 

 

 

 

 

اين اصطلاح، با واژه هاى اختلال زناشويى، انحلال زناشويى، انفصال يا جدايى و متاركه ارتباط نزديكى دارد. طلاق معمولا پس از يك دوره اختلال يا بى سازمانى در روابط زناشويى واقع مى شود، گرچه همواره چنين نيست و مثلا دو همسر كه داراى انتظارات بالاى لذت زناشويى هستند، ممكن است با رضايت كامل و بدون آن‌كه اختلالى در روابطشان به وجود آمده باشد، براى گريز از ازدواج در صدد طلاق برآيند.

 

 

 

 

انحلال زناشويى  مفهوم وسيعى است كه طلاق تنها يكى از اسباب آن است. مرگ يكى از دو همسر، متاركه و فسخ ازدواج، شكل هاى ديگر انحلال زناشويى اند. انفصال به معنى جدايى فيزيكى زن و شوهر از يكديگر، اغلب فاقد جنبه رسمى و قانونى است، اما در برخى كشورهاى غربى به شكلى از انفصال قانونى برمى خوريم كه معمولا پيش از طلاق اتفاق مى افتد و آن از اين قرار است كه دو همسر توافق مى كنند در اقامتگاه هاى مجزا به سر برند. متاركه نيز به معنى انحلال اجتماعى ازدواج، زمانى رخ مى دهد كه يكى از دو همسر، ديگرى را به مدتى طولانى ترك كند و يا از وى دورى گزيند (کری ، 1997). 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فهرست مطالب

فصل دوم پایان نامه ارشد طلاق عاطفی

2-1-2-1- تاریخچه طلاق
2-1-2-2- تعریف طلاق
2-1-2-3-طلاق عاطفی
2-1-2-5-نظریه مثلث عشق استرنبرگ
2-1-2-6-نظریه نظم خرد چلبی
2-1-2-7-شرایط علی طلاق عاطفی
2-1-2-8-شرایط علی طلاق
2-1-2-9-شرایط میانجی طلاق عاطفی
2-1-2-10-شرایط میانجی خانوادگی
2-1-2-11-شرایط میانجی فردی
2-2- پیشینه‌ی پژوهشی
2-2-1- پیشینه‌ی داخلی
2-2-2- پیشینه‌ی خارجی

منابع